نفس
یا حق
تقدیم به این و آن و همان های دیگر که در این همه سال من را حمایت کردند تا نفس بکشم :
نفس بکش
نفس بکش
اینجا نفس غنیمته ...
نفس بکش
تا حق
امضا : پردال!
یا حق
تقدیم به این و آن و همان های دیگر که در این همه سال من را حمایت کردند تا نفس بکشم :
نفس بکش
نفس بکش
اینجا نفس غنیمته ...
نفس بکش
تا حق
امضا : پردال!
خاموش شوم که دیگری خاموش شود ؟
چه عذابی است خدایا !
کوله بارم سنگین است ولی کدامشان برچسب این عذاب را دارد؟
آن بالا پشت توده های تاریکی
و تهدیدهای سرما ،
آن سوی سکون سنگریزه ها . سنگلاخ ها ،
خورشید منتظر است
تا به او سلام دهم
آب هست ، خاک هست ،
جوانه خواهم زد.
یک یاد آوری مهم!!!
يا حق
سلام
اينجا پردال است
پردال همان جايي است که به آن پناه مي برم از آشناهاي نا آشنا ، همان ها که فقط نام مرا مي دانند ، آن ها که پرهاي صداقت و اعتماد مرا مي سوزانند و بر روح خسته ي من زخمه مي زنند آن ها که سکوت شيشه اي مرا مي بينند و باز هم پتک حرف هايشان را بر سرم مي کوبند آن ها که مرا فقط علامت تعجبي آخر جملات خبري شان مي دانند
پردال همان جايي است که تنهاکده اش گويند همان جا که تنهايي ام را در وراي آن بي کسي ها خاک مي کنم دور از همه ي آن دورويي ها جايي که من باشم با تمام درد هايم با تمام زخم هايم آن جا که نه نمکي باشد و نه نمک پاشي که سوزشي عميق بر جانم فشاند
همین و بس !
تا حق
امضا : پردال!
یاحق
راهی که می روی به تعداد قدم هایت بستگی دارد مواظب قدم هایت باش!!!
تا حق
امضا : پردال!
یا حق
دلم گرفته است و زین جماعت کسی ز حالم خبر ندارد
به جز که سوزد٬ به جز که سازد٬ به خویش راهی دگر ندارد
تا حق
امضا: پردال!